معرفی و بررسی کتاب الدرالنظیم فی مناقب الائمه اللهامیم
156 بازدید
تاریخ ارائه : 4/29/2015 12:02:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

معرفي و بررسي کتاب الدرالنظيم في مناقب الائمه اللهاميم

چکيده

کتابهاي  زيادي درطول تاريخ اسلام در  مورد اهل بيت عليهم السلام توسط انديشمندان شيعه و سني نوشته شده است. برخي از اين  کتابها بسيار  ارزشمند هستند اما متاسفانه براي  جامعه شيعي ناشناس باقي مانده است. يکي از  اين کتابها که در  قرن هفتم نوشته شده است، کتاب الدر النضيم  في  مناقب  الائمة الله اميم است که توسط يکي از عالمان شيعي به نام شامي نوشته شده است.

اين کتاب براي  اولين بار توسط موسسه نشر اسلامي وابسته  به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، در  سال 1420ق. در 832 صفحه تحقيق و به چاپ رسيد.

موسسه نشر اسلامي اين کتاب را با توجه به نسخه خطي که در کتابخانه مدرسه آخوند همدان رقم 1553 موجود است، چاپ کرده است. هر چند علامه تهراني در الذريعه معتقد است که سه نسخه  از اين اثر وزين يکي در سامراء و دو تاي ديگر در کربلا موجود است اما تمام آنها ناقص است و قسمت‌هايي از آن  مفقود شده است لذا نسخه ديگري غير از اين نسخه که کامل باشد، به دست نيامده است.

پيشينه تحقيق

موسسه نشر  اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در مقدمه‌اي هشت صفحه‌اي، به توصيف نويسنده اين کتاب و  ديدگاه‌هاي دانشمدان درباره او  پرداخته است.

همچنين علي .صدرايي خويي مقاله اي تحت عنوان الدر النضيم في مناقب الائمه اللهاميم نوشته است که در  فصلنامه علوم حديث، شماره  8، سال 1377 چاپ شده است. صدرايي در اين  مقاله، به معرفي اين کتاب ارزشمند در ده صفحه پرداخته است.

شرح حال مولف

اسم کامل او جمال الدين يوسف بن حاتم شامي عاملي مشغري است. از تاريخ تولد و وفات وي، اطلاعي در دست نيست و همين قدر معلوم است که وي در قرن هفتم هجري مي زيسته است.

مشايخ و استادان

جمال الدين نزد بزرگان شيعه عصر، دروس متداول را فراگرفت که با توجه به اجازه‌هاي صادر شده براي او و نيز اطلاعات ديگر عبارت اند از:

  1. محقق حلّي، ابوالقاسم نجم  الدين جعفر بن الحسن بن يحيي بن سعيد (متوفاي 676ق.) همچنان که شيخ حر در امل الآمل نيز به اين مطلب تصريح کرده است.

همچنين مؤلف از بغداد، تعدادي سؤال فقهي براي استادش محقق حلّي ارسال نموده که محقق حلّي به آنها پاسخ داده و مجموع سؤال و جوابها به نام «جوابات المسائل البغدادية» هم اکنون موجود است و در مقدمه آن، محقق حلّي از مؤلف، با عظمت ياد نموده است.

2. حلي، نجيب الدين يحيى بن أحمد بن يحيى بن سعيد (601 – 690)،نويسنده کتاب الجامع في الفقه.

جمال الدين عاملي، به همراه شمس الدين محمد بن احمد بن صالح قسيني و سيد  جمال الدين محمد بن رضي الدين علي بن طاووس حلي و شرف الدين علي بن الوزير مويد الدين علقمي، کتاب الجامع في الفقه را براي استادشان قرائت نمودند. به عبارت ديگر استاد را ياري نمودند.او کتاب «الجامع» را از مؤلف آن يحيي بن سعيد حلّيدرس گرفته و از وي اجازه روايتي دريافت نموده است.

.3سيد  جمال الدين محمد بن رضي الدين علي بن طاووس حلي.

جمال الدين عاملي  چندين بار موفق شد اجازه نقل حديث و مصنفات سيد بن طاووس را از ايشان دريافت کند.ابن طاووس، اجازه نامه مفصلي براي مؤلف صادر نموده، ولي متأسفانه تنها بخشي از آن به دست ما رسيده است.

ديدگاه بزرگان درباره مولف

افندي در شرح حال وي مي نويسد:الشيخ الفقيه جمال الدين يوسف بن حاتم الشامي العاملي المشغري، کان من أجلة فقهاء تلامذة المحقق والسيد ابن طاووس أيضا.افندي سپس مي گويد: علامه حلي به کتاب او استناد کرده است.

شيخ حرّ عاملي نيز در شرح حال وي گويد:

کان فاضلا فقيها عابدا، له کتب منها: کتاب «الأربعين في فضائل أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ». عندنا منه نسخة، يروي عن المحقق جعفر بن الحسن بن سعيد وعن ابن طاووس.3(أمل الآمل، شيخ حرّ عاملي، ج1، ص190)

شيخ آقا بزرگ تهراني نيز درباره وي مي نويسد:

يوسف بن حاتم بن فوز بن مهنّد، الشيخ جمال الدين الشامي المشغري العاملي المجاز من علي بن طاووس باجازات متعددة، منها المشترکة مع جماعة مثل شمس الدين محمد بن أحمد بن صالح المشغري وأولاده ونجم الدين محمد الموسوي وأحمد بن محمد العلوي ومحمد بن بشير الحسيني في 664، و منها المختصة به الکبيرة ذات فصول، الموسومة بکتاب «الاجازات لکشف طرق المفازات»، المذکور أوائلها في «البحار». وله «المسائل البغدادية» سألها عن المحقق فأجاب عنها المحقق وقال انها تدلّ علي فضلية موردها.

جامعيت علمي او به قدري است که نزد علماي عصر خود، با عنوان «فقيه» شناخته مي شده است.

آثار

از جمال الدين عاملي شامي، سه کتاب به  رشته تحرير درآمده است که در عصر حاضر نسخه يا نسخه‌هايي از آنها موجود است.

1ـ «الأربعين عن الأربعين» يا «رسالة الأربعين حديثا عن الأربعين رجلا في فضائل أميرالمؤمنين(عليه‌السلام )».

هبة الله بن ابي محمد الموسوي زنده در قرن 8ق. در کتاب المجموع الرائق في ازهار الحدائق،

تمامي اين رساله را در کتابش درج نموده است. اين کتاب توسط بنياد دائره المعارف اسلامي در تهران  در سال 1375 ش. در دو جلد به چاپ رسيده است.

2ـ «المسائل البغدادية»: چنانکه ذکر شد، اين رساله، سؤالات فقهي‌اي است که شيخ جمال الدين از استادش (محقق حلّي)پرسيده و محقق به آنها پاسخ داده است. نسخ متعددي از اين رساله در دست است که کهن ترين آن در سال 987 کتابت شده و در کتابخانه آستان قدس رضوي مشهد به شماره 2655 نگهداري مي شود.

3ـ «الدرّ النظيم في مناقب الأئمه اللهاميم»

درباره کتاب الدّر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم

اين کتاب از بدو تأليف، مورد توجه انديشمندان و دانشمندان مسلمان بوده است.علامه مجلسي در «بحارالأنوار» مکرر از اين کتاب استفاده نموده و در مورد آن مي گويد:

کتاب «الدرّ النظيم»، کتاب شريف کريم مشتمل علي أخبار کثيرة من طرقنا وطرق المخالفين في المناقب وقد ينقل من کتاب «مدينة العلم» و غيره من الکتب المعتبرة.

فصول کتاب

مؤلف، کتابش را در دو جزء و پانزده باب تنظيم کرده و در هر باب، چند فصل قرارداده است. فهرست ابواب و فصول کتاب چنين است:

الباب الاول، في ذکر رسول الله(ص):

في ذکر نسبه(ص)، ذکر حلف الفضول، في ذکر مولده(ص)، في ذکر منقله في الأصلاب الطاهرة والأرحام الزکية من آدم(ع) الي أن ولده أبوه عبداللّه ـ رضي اللّه عنه ـ، في ذکر منقّل رسول اللّه(ص) من لدن فطامه الي وقت مبعثه، في ذکر مبعثه، في ذکر الاسراء والمعراج، في ذکر أحواله(ص) من بعد الاسراء الي حين الهجرة، في هجرته(ص)، في معجزاته(ص)، في ذکر غزواته التي باشرها بنفسه، في ذکر أزواجه(ص)، في ذکر أولاده(ص)، في ذکر وفاته(ص).

الباب الثاني، في ذکر أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب(ع)      

في ذکر نسبه(ع)، في ذکر مولده(ع)، في صفة أميرالمؤمنين(ع)، في ماهية الامامة، في منفعة وجود الامام، في ذکر تسميته بامرة المؤمنين علي عهد رسول اللّه ـ صلي اللّه عليه وآله ـ من طريق العامة، في معجزاته(ع)، في ذکر فضائله(ع)، في مناشداته(ع)، في حروبه وقتل الناکثين والمارقين، في خطبه ووصاياه، ومواعظه (آغاز جزء دوم کتاب)، في مسائل سئل

عنها أميرالمؤمنين(ع) وأجاب و في قضاياه، في الأشعار التي تدل علي فضل أمير المؤمنين(ع)، في ذکر أولاده(ع)، في ذکر رجال أميرالمؤمنين الاثنتي عشر الذين قاموا الي أبي بکر وهو علي المنبر، في ذکر مقتل أميرالمؤمنين(ع).

الباب الثالث، في ذکر سيدة نساء العالمين: في ذکر مولدها(ع) و مظالمها، في ذکر وفاتها.

الباب الرابع، في ذکر مولانا الحسن بن علي ـ عليهما السلام: في ذکر مولده(ع)، في ذکر بعض فضائله وأخباره، في معجزاته، في کلامه(ع)، في ذکر وفاته(ع)، في ذکر زوجاته وولده(ع)، في ذکر الحسن بن الحسن.

الباب الخامس، في ذکر الحسين بن علي(ع): في ذکر مولده(ع)، في ذکر شيء من فضائله(ع)، في ذکر معجزاته(ع)، في کلام الحسين(ع)، في ذکر مقتل الحسين بن علي ـ عليهما السلام ـ، في خروج المسلم، في الحوادث التي حدثت عند قتل الحسين(ع)، في بعض ما رثي به الحسين(ع)، في ذکر ولد الحسين(ع).

الباب السادس، في ذکر أبي محمد علي بن الحسين زين العابدين(ع): ذکر مولده و شيء من أخباره، في ذکر نبذ من کلامه(ع)، في ذکر معجزاته، في ذکر أولاده(ع)، في ذکر خروج زيد بن علي بن الحسين(ع) و ذکر مقتله، في ذکر يحيي بن زيد بن علي بن الحسين(ع).

الباب السابع، في ذکر أبي جعفر محمد بن علي الباقر(ع): في ذکر مولده(ع)، في ذکر شيء من صفاته، في ذکر معجزاته، في ذکر نبذ من کلامه، في ذکر وفاته، في ذکر أولاده.

الباب الثامن، في ذکر مولانا الصادق جعفر بن محمد(ع): في ذکر مولده، في بعض أخباره، في ذکر معجزاته، في ذکر نبذ من کلامه، في ذکر وفاته، في ذکر ولده.

الباب التاسع، في ذکر مولانا موسي بن جعفر(ع): في ذکر مولده، في ذکر بعضي أخباره، في ذکر معجزاته، في ذکر شيء من کلامه، في ذکر وفاته، في ذکر عدد أولاده.

الباب العاشر، في ذکر مولانا علي بن موسي الرضا(ع): في ذکر مولده، في ذکر شيء من أخباره، في ذکر شيء من معجزاته، في ذکر نبذ من کلامه، في ذکر وفاته.

الباب الحادي عشر، في ذکر سيدنا أبي جعفر محمد بن علي الجواد(ع): في ذکر مولده، في ذکر بعض أخباره، في ذکر معجزاته، في ذکر بعض کلامه، في ذکر وفاته، في ذکر ولده.

الباب الثاني عشر، في ذکر الامام أبي الحسن علي بن محمد الهادي(ع): في ذکر مولده، في ذکر شيء من مناقبه، في ذکر معجزاته، في ذکر شيء من کلامه، في ذکر وفاته، في ذکر ولده.

الباب الثالث عشر، في ذکر الامام أبي محمد الحسن بن علي العسکري(ع): في ذکر مولده، في ذکر شيء من أخباره، في ذکر شيء من معجزاته، في ذکر شيء من کلامه، في ذکر وفاته.

الباب الرابع عشر، في ذکر الحجة صاحب الزمان(ع): في ذکر مولده، نسبه، في بعض علائم ظهوره.

الباب الخامس عشر: في ذکر الخمسة ـ صلوات الله عليهم ـ، في ذکر فاطمة وعلي والحسن والحسين ـ عليهم أفضل الصلوة والسلام ـ،في ذکر الحسن والحسين ـ عليهما السلام ـ،في العترة، في ذکر الأئمة الاثني عشر وما جاء في ذلک عن النبي ـ صلي اللّه عليه وآله ـ،في ذکر بني عبدالمطلب، في ذکر بني هاشم.

نسخ موجود از کتاب

از اين کتاب، تا کنون سه نسخه شناسايي شده است:

1ـ نسخه موجود در کتابخانه غرب همدان به شماره 1553.

2ـ نسخه کتابخانه ميرزا محمد شريف عسکري تهراني. از سرنوشت اين نسخه، فعلا اطلاعي در دست نيست؛ ولي عکس آن در کتابخانه حضرت آية اللّه مرعشي به شماره 38و 39 موجود است که اين معرفي از روي آن صورت گرفته است.

3ـ نسخه کتابخانه سيد علي عدناني خرمشهري، در 348 صفحه که از آخر، افتادگي دارد. عکس اين نسخه در مرکز ميراث اسلامي در قم به شماره 346 نگهداري مي شود.

مآخذ و مصادر مؤلف

مؤلف در اين کتاب از مصادر ارزشمندي از کتابهاي شيعه و عامّه بهره جسته که با توجه به از بين رفتن اغلب اين کتابها، اين کتاب اهميت فوق العاده اي يافته است.

مصادر مؤلف بر دو نوع است:

الف) کتابهايي که از آن نقل کرده؛ ب) دانشمنداني که مؤلف مطالبي از آنها نقل نموده است.

الف) کتابهايي که مؤلف از آنها مطالبي را نقل کرده است:

1ـ الارشاد في معرفة حجج اللّه علي العباد، شيخ مفيد،

2ـ أحاديث الهجرة، طبري (با اين عبارت: «ذکر الطبري في أحاديث الهجرة»). گويا اين کتاب بخشي از تاريخ طبري مي باشد.

3ـ احياء العلوم، ابو حامد غزالي،

4ـ اربعين خطب(الأربعون خطبة(،

5ـ الأربعين، فخر رازي،

6ـ أربعون حديثا، ابو عبداللّه محمد بن مسلم بن ابي الفوارس الرازي. مؤلف از اين کتاب، حديث سي و سوم، سي و چهارم و سي و هشتم را نقل مي کند و در مورد نسخه آن مي نويسد:

وأصل هذه النسخة في خزانة النظامية العتيقة.

نسخه اي از اين کتاب در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي به شماره 7016 موجود است.

7ـ أمالي الحاکم،

8ـ أمالي السمعاني. مؤلف در نقل از اين کتاب مي گويد:

 وجدت في الجزء الأول من اجزاء ثلاثة من ”أمالي السمعاني“ من طرق العامة.

9ـ الأنوار الباهرة في انتصار العترة الطاهرة، ابن طاووس. مؤلف در نقل از اين کتاب، از مؤلف آن با دعاي «متع اللّه بقائه» ياد مي کند و از اينجا استفاده مي شود که قبل از فوت ابن طاووس (سال664ق)، اين کتاب را تأليف نموده است.

اين کتاب از کتابهاي مفقود ابن طاووس است.(کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، تأليف اتان کلبرگ، ترجمه سيدعلي قرّائي و رسول جعفريان، ص53(.

10ـ تاريخ طبري،

11ـ تاريخ نسوي. مؤلف با اين عبارت از اين کتاب ياد مي کند: «قال النسوي في تاريخه».

12ـ الخصائص العلوية علي سائر البرية، محمد بن علي نطنزي. مؤلف در وصف مؤلف اين کتاب مي گويد: «محمد بن علي نطنزي الذي قال محمد بن النجار عنه انه نادرة الفلک وکان أفضل أهل زماني في بعض فضائله».

13ـ دلائل الامامة، ابوجعفر محمد بن رستم بن جرير طبري،

14ـ الذرية الطاهرة المطهرة، ابي بشر محمد بن احمد بن حماد دولابي،

15ـ ذکر الخمسة المطهرين ومرتبة المطيعين لأهل بيت محمد سيد الأولين والآخرين، ابو نعيم حافظ،

16ـ روايات عثمان بن احمد بن سماک،

17ـ روايات موفق بن احمد مکي خوارزمي،

18ـ شرح السنة، بغوي،

19ـ شرف المصطفي، ابوسعيد خرگوشي،

20ـ طوق في تاريخه(في التاريخ)،

21ـ کتاب العروس،

22ـ فضائل الصحابة، احمد بيهقي،

23ـ الکامل، مبرّد،

24ـ کتاب ابو زرعه دمشقي،

25ـ کتاب ابي بکر مردويه،

26ـ کتاب الشرواني(من کتب العامة(،

27ـ کتاب النبوة ، شيخ صدوق،

28ـ الکشف(تفسير ثعلبي)، ابواسحاق ثعلبي،

29ـ کشف الحيرة،

30ـ لطائف القصص،

31ـ لوامع، ابو سعيد خرگوشي،

32ـ مدينة العلم، شيخ صدوق،

33ـ المصابيح، ابوالعباس احمد بن ابراهيم حسني،

34ـ کتاب المعرفة، ابوعبداللّه بن مندة،

35ـ کتاب المعرفة، عباد بن يعقوب،

36ـ کتاب المناقب، احمد بن مولي بن مردويه،

37ـ مناقب أميرالمؤمنين(عليه السلام)، معرّي،

38ـ المنتقي، حاکم خراساني،

39ـ مولد النبي(ص)، شيخ صدوق،

40ـ کتاب الولاية، شيخ العالم ابن سعد مسعود بن ناصر بن ابي زيد الحافظ سجستاني.(أهل البيت في المکتبة العربية، سيدعبدالعزيز طباطبايي، ص160و 161(.

اشخاصي که مؤلف از آنها مطالبي را نقل کرده است:

1ـ ابوبکر مردويه؛ 2ـ ابوعلي بن عبدويه، که مؤلف از وي با اين عبارت نقل مي کند: «عن شيخ أصحاب الحديث بالرّي يعرف بأبي علي بن عبدويه ويروون عن شيخ لهم يعرف بأبي بکر بن مردويه»؛3ـ ابو سعيد خرگوشي؛ 4ـ ابو غالب محمد بن احمد بن سهل النحوي؛ 5ـ ابو مخنف لوط بن يحيي، که در يکي از موارد، مؤلف درباره او گويد: «ابو مخنف لوط بن يحيي، قال حدثنا عباس بن عبداللّه عن عبداللّه بن عباس»؛ 6ـ ابو معمّر؛ 7ـ حافظ بن ناصر؛ 8ـ زبير بن بکار؛ 9ـ زفر بن يحيي بن کثير بن شادان؛ 10ـ سليم بن قيس هلالي؛ 11ـ قاضي عبدالجبار؛ 12ـ عبداللّه بن محمد بن أبي الدنيا قرشي؛ 13ـ علي الرفاعي؛ 14ـ فضل بن ربيع؛ 15ـ ابو الخير مبارک بن سرور بن نجا الواعظ؛ 16ـ محمد بن اسحاق؛ 17ـ محمد بن علي الحلابي المغازلي (با اين عبارت: «حدّث القاضي الأمير محمد بن علي الحلابي المغازلي بواسط، سنة 540)»؛ 18ـ محمد بن زيد طبري؛ 19ـ محمد فتال؛

20ـ مسعودي.

تاثير اين کتاب بر ديگر کتب

برخي کتابهايي که در سالهاي بعد، از اين کتاب استفاده کرده اند و مطالبي از آن نقل نموده‌اند،  عبارت است از: الإتحاف بحب الأشراف، الشبراوى، ادب الطف، شبر، الزام الناصب، يزدي حائري، الانوار البهيه، بحار الانوار، حليه الابرار بحراني، ذخائر العقبي، محب طبري،  ذخيره الدارين، شيرازي، عوالم العلوم، بحراني، الصحيح من سيره النبي الاعظم، مرتضي عاملي، الغدير، علامه اميني و....

توصيف کتاب

اين کتاب جزو کتابهاي مناقب نگاري است. مناقب نگاري همه امامان معصوم و پيامبر گرامي اسلام و حضرت زهرا سلام الله عليها. همچنين طبق تقسيم بندي ديگري براي کتابهاي مربوط به تاريخ اهل بيت عليهم السلام، مبوب است. سبک نگارش اين کتاب: روايي – تاريخي است.

مطالب اين کتاب، متشکل از روايات گوناگون است که پشت سر هم آمده است و مولف کمتر به تحليل  و بررسي آن پرداخته است.

کتاب با باب في ذکر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شروع مي شود و مقدمه ندارد. احتمال دارد که مقدمه گم شده است زيرا بعيد است کتابي بدون مقدمه نوشته شود. احتمال هم دارد که شامي بدون مقدمه به سراغ نوشتن اصل کتاب رفته است.

کتاب توصيفي - روايي است به اين معنا که مولف با تکيه بر روايات مطلب را بيان مي کند. احساس مي شود  که روشي داستان  گونه را در نقل مطالب پيش گرفته است. داراي  نثري روان است و در خلال بحثها، اشعاري نسبتا زيادي را هم نقل کرده است.

شامي در ابتدا مطلبي را مي گويد  و سپس شواهد و  دلايل خود را با ذکر مرجع و  مصدر آن ذکر ميکند،  به نمونه‌هايي از بخشهاي مختلف کتاب اشاره مي شود:

قد اختلف في مولدها عليها السّلام، فذكر الشيخ أبو عليّ محمّد بن همّام الكاتب في كتاب الأنوار في إسناده الى الباقر عليه السّلام ..... و قال الشيخ المفيد في كتاب مختصر التواريخ الشرعيّة .... و قال محمّد بن جرير بن رستم الطبري في كتاب الدلائل......و قال ابن شهرآشوب في الجزء الخامس من كتاب المناقب................

اين کتاب از مباحث کلامي هم خالي نيست و مولف بحث مفصلي از کلام، به مناسبت ذکر زندگاني امام علي عليه السلام با عنوان منفعت وجود امام، در چهل صفحه مطرح مي کند.

همچنين در اين کتاب براي پيامبر گرامي اسلام و هر امامي، معجزاتي به تفصيل ذکر شده است.

شامي به مناسبت بيان شرح حال فرزندان امام سجاد عليه السلام از زيد بن علي عليه السلام هم با تفصيل بيشتري سخن مي گويد.

شامي در پايان کتاب، باب پانزدهم کتابش را به فصل‌هاي خاصي اختصاص مي‌دهد که از جمله مي توان به اين موارد اشاره کرد:

بيان فضايل پنج تن آل عبا / بيان فضايل فاطمه و علي و حسن و حسين عليهم السلام / بيان فاضل حسن و حسين / سخني درباره  حديث ثقلين / سخني درباره حديث الائمه الاثني عشر اثنا عشر ... و ذکر بني هاشم.

اين کتاب بيشتر گردآوري است تا نظريه پردازي. به  عبارت ديگر شامي در اين کتاب تلاش کرده است وقايع را با ترتيب و  فصل بندي که خود درنظر داشته، از کتابهاي ديگر نقل کند. بنابراين  انتظار نگاه تحليل گونه  از مسائل  را در اين  کتاب  نبايد داشت. شامي به  خوبي گردآوري  و  فصل بندي و باب بندي کرده است و به  تحليل بسيار کم  پرداخته  است.

البته اين تلاش او باعث شد که ميراث گذشته به  نسل بعد منتقل شود. اکنون  او  از  کتابهايي  نقل کرده که اصل آن  کتابها به دست ما نرسيده است ولي اين  کتاب به ما رسيده است.

بررسي قسمت زندگاني امام حسين عليه السلام:

پنجمين باب اين کتاب، به زندگاني امام حسين عليه السلام اختصاص دارد. او ابتدا اقوال مختلف در مورد تاريخ ولادت امام حسين عليه السلام را بازگو مي کند. همان‌طور که شما فرموده ايد که مناقب نگاري ها بيشتر به  جنبه‌هاي فرابشري اهل بيت  عليهم السلام اشاره دارد، اين اثر هم از اين مباحث خالي نيست و نويسنده سعي مي کند بيشتر از رواياتي استفاده کند که جنبه اسوه بودن اهل بيت عليهم السلام و فرابشري بودن آنان را روايت مي کند. او با اشاره به روايتي که حمل امام حسين عليه السلام را 6 ماه ذکر مي‌کند مي نويسد:«غير از حسين عليه السلام و عيسي، کسي 6ماهه دنيا نيامده است و گفته شده يحيي بن زکريا هم اين گونه بوده است.»و اين روش او از اول تا پايان کتاب به خوبي مشهود است که به تعدادي از آنان اشاره خواهد شد.

او بلافاصله در فصل دوم، به بيان فضايل و مناقب امام حسين عليه السلام از زبان رسول گرامي اسلامي مي پردازد. او پشت سر هم رواياتي را در اين باره مي آورد. از جمله روايت معروفي که روزي پيامبر گرامي اسلام نشسته بود و ابراهيم و حسين عليه السلام روي پاهاي حضرت بودند که جبرئيل نازل شد و فرمود: هر دو با هم جمع نمي شوند (يعني يکي بايد بميرد) و پيامر ابراهيم را انتخاب کرد و پس از سه روز مرد يعني ابراهيم بن محمد، فدايي امام حسين عليه السلام شد.

همچنين طبق روايتي که از رسول گرامي اسلام صلي الله نقل کرده:

إنّ الحسين في السماء أكبر منه في الأرض، و انّه لمكتوب على يمين عرش اللّه. ثمّ ذكر المهديّ من ولده‏.

همچنين داستان جالبي از توجه امام حسين عليه السلام به انفاق ذکر مي کند که روزي امام حسين عليه السلام نماز مي خواند که سائلي در زد، حضرت نماز را خلاصه کرد و نزد او آمد، گداي عرياني را ديد، فرمود: بمان تا برگردم. سپس دو برد يماني برايش هديه آورد که 1000 درهم در آن بود و اين شعر را سرود:

خذها فإنّي إليك معتذر

و اعلم بأنّي عليك ذو شفقة

همچنين داستان فطرس ملاک را هم به تفصيل نقل مي‌کند که امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي حسين عليه السلام به دنيا آمد، جبرئيل با هزار فرشته براي تهنيت گويي به نزد پيامبر گرامي اسلام صلي الله فرود آمدند. در راه به فرشته اي به نام فطرس رسيدند که بال شکسته بود و.....

همچنين دو روايت درباره بازي پيامبر گرامي اسلام صلي الله با امام حسين عليه السلام را ذکر مي کند.بيشتر مطالب اين  فصل، از مناقب ابن شهر آشوب نقل شده است.

شامي در فصل بعد، معجزات حضرت را بيان مي کند.

معجزات و کرامات نقل شده هم، بيشتر به جنبه فرابشري امام حسين عليه السلام اشاره دارد. او در دومين روايت از اين فصل، از ابومحمد واقدي و زاره بن خلج روايت مي کند: قبل از خروج امام حسين عليه السلام به سوي کوفه، با امام ملاقات کردم و از بي وفايي مردم کوفه و از اين که شمشيرهايشان عليه شماست گفتم، اما حضرت با دست به آسمان اشاره کرد و فرشتگاني از آسمان نازل شدند که قابل شمارش نبودند (لحن حديث نشان مي دهد که رواي هم ديده است)، سپس حضرت فرمود:

لو لا تقارب الأشياء و هبوط الأجر لقاتلتهم بهؤلاء، و لكن أعلم علما أنّ من هناك مصعدي و هناك مصارع أصحابي لا ينجو منهم إلّا ولدي علي‏

نيز حديث ديگري نقل مي کند که طبق مفاد آن، حضرت وقتي فهميد فرزندش علي اکبر انگور مي خواهد، در حالي که در مسجد بود، برايش تهيه کرد:

و حدّث زفر بن يحيى، عن كثير بن شاذان، قال: شهدت الحسين بن عليّ عليهما السّلام و قد اشتهى عليه ابنه عليّ الأكبر عنبا في غير أوانه، فضرب يده الى سارية المسجد فأخرج له عنبا و موزا فأطعمه، فقال: ما عند اللّه لأوليائه أكثر

شامي در روايتي ديگر، که از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي‌کند، داستان سبز شدن نخل خشکي که امام حسين عليه السلام زير آن نشست را بازگو مي‌نمايد. او چنين روايت کرده: در يکي از سفرهايي که يکي از پسران زبير بن عوام همراه حضرت بود، در مسير راه، در يکي از منازل، درخت نخلي وجود داشت که از شدت خشکسالي، خشک شده بود. حضرت زير درخت نشست و دست به دعا برداشت و چيزهايي گفت که من نفهميدم. ناگهان درخت سبز شد و ميوه داد. جمال گفت: به خدا سحر کردي! حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: واي بر تو، اين سحر نيست بلکه دعاي پسر فاطمه مستجاب شده است.

شامي در پايان اين فصل، روايتي را حاکي از علم امام حسين عليه السلام به شهادت خويش بيان مي‌کند که امام حسين عليه السلام هنگام خروج به سوي عراق کاغذي خواست و بر روي آن نوشت:

بسم اللّه الرحمن الرحيم، من الحسين بن عليّ الى بني هاشم، أمّا بعد فإنّه من لحق بي استشهد و من تخلّف عني لم يبلغ الفتح و السلام‏.

مطالب اين فصل، بيشتر از دلائل الامامه نقل شده است.

فصل بعدي درباره سخنان امام حسين عليه السلام است که مولف در کل سه صفحه را به احاديث وارده از امام حسين عليه السلام اختصاص داد که دو صفحه آن، نامه امام حسين عليه السلام به معاويه بن  ابي سفيان است که از احتجاج طبرسي نقل کرده است.

فصل بعدي مقتل سيدالشهداء عليه السلام است. او ابتدا خوابهايي که از شهادت حضرت حکايت مي کند و نيز خبرهاي غيبي ائمه معصومان به ويژه رسول گرامي اسلام را نقل مي کند. از جمله حديث معروف ام سلمه که فرموده است: پيامبر قطعه‌اي از خاک کربلا را برايم آورد و.... من آن خاک را از حضرت گرفتم و در ظرفي نگهداري کردم، روز عاشورا از آن خاک خون جوشيد.

نيز روايتي را نقل مي کند که امام علي عليه السلام هنگام خروج به صفين، در آن مکان ماند و  به شهادت فرزندش حسين عليه السلام  و ياران باوفايش اشاراتي کرد.

سپس قصه  ورود مسلم بن عقيل به کوفه و خيانت کوفيان و نيز حوادث بين راه را بيان مي کند. ديدار امام به عبيدالله جعفي نيز گزارش شده است.

حوادث عاشورا را به سرعت بيان مي کند، گويا قصدش مقتل نگاري طولاني نبوده است زيرا کتابي براي تمام اهل بيت عليهم السلام نوشته است. او در بخشي، به حضور ليلا مادر علي اکبر در کربلا اشاره دارد که خلاف قول مشهور است. نيز ماجراي شهادت عباس بن  علي عليه السلام را اينگونه بيان مي کند: امام به همراه عباس عليه السلام رفتند که آب بياورند ولي بين آن دو جدايي افکندند سپس لشکر عباس را محاصره و پس از قطع دستان، او را به شهادت رساندند.

او به شهادت عبدالله بن حسن هم اشاره مي کند و سپس شهادت حضرت را ذکر مي کند و نيز جناياتي که پس از شهادت از جمله غارت لباسهاي حضرت انجام دادند را ذکر مي کند.

شامي  همچون مشهور مورخان، معتقد است که سنان بن انس سر حضرت را از بدن جدا کرد و به نزد عمر سعد برد. او نقل مي کند که عمر سعد لعنت الله عليه ابتدا به شبث بن ربعي دستور داد که از اسب فرود آي و سر حسين را بياور! شبث گفت: من با او بيعت کردم سپس خيانت کردم،  حالا بروم و سر از بدن او جدا کنم؟ نه، بخدا انجام نمي دهم... سپس به سنان گفت و سنان به طرف امام حسين عليه السلام حرکت کرد در حالي که مي گفت:

أمشي إليك و نفسي تعلم أنّك السيّد المقدّم و أنّك من خير الناس أبا و امّا.

نکته بسيار مهم: همان طور که مي دانيد، در حال حاضر، جريان دفن حضرت امام حسين عليه السلام، توسط امام سجاد عليه السلام از مسلمات عقايد شيعه است. در حالي که بسياري از مورخان، بني اسد را متولي دفن  حضرت مي دانند. شامي هم اين گونه روايت مي‌کند:

و لمّا رحل ابن سعد خرج قوم من بني أسد كانوا نزولا بالغاضريّة، فصلّوا على الحسين و أصحابه، و دفنوا الحسين حيث قبره الآن، و دفنوا عليّ بن الحسين الأصغر عند رجليه، و حفروا للشهداء من أهل بيته و أصحابه الذين صرعوا حوله ممّا يلي رجلي الحسين عليه السّلام و جمعوهم فدفنوهم جميعا، و دفنوا العبّاس بن عليّ عليهما السّلام في موضعه الذي قتل فيه على طريق الغاضريّة حيث قبره الآن.

سپس به ذکر اسارت و گرداندن سرهاي مقدس شهدا در شهرها مي پردازد.

او در  بخشي از اين فصل، جريان قرآن  خواندن سر امام حسين عليه السلام را که توسط زيد بن ارقم روايت شده را بازگو مي کند.

همچنين داستان معروف دير راهب را به تفصيل و به اصطلاح با آب و تاب نقل مي کند: در مسيري که سر امام حسين عليه السلام رامي بردند، در دير راهبي منزل گزيدند. او ديد که نوري از بالاي سر بريده تا آسمان ساطع است. پرسيد از کجا مي آييد؟ و وقتي فهميد که آن سر، از آن امام حسين عليه السلام است، ده هزار دينار به آنان داد که سر را در اختيار راهب قرار دهند آنان هم قبول کردند. راهب سر را گرفت و سر را شست و با کافور و مشک خوشبو کرد و در حريري پيچيد و درصندوقي گذاشت. وقتي به دنبال سر آمدند، از آنان خواهش کرد که سر را از صندوق در نياورند بعدها وقتي دو کيسه پر از دينارها را درآوردند، با کمال تعجب ديدند يک طرف دينارها نوشته شده است: وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ‏ و بر طرف ديگر نوشته شده است: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‏.

مولف کتاب پس از ذکر مقتل امام حسين عليه السلام، در فصلي به نام   فصل في الحوادث التي حدثت عند قتل الحسين عليه السّلام‏، به بيان اتفاقات عجيبي مي‌پردازد که پس از قتل امام حسين عليه السلام رخ داده است. اموري همچون:

خاکستري شدن  ديوارهاي کوفه، خاکي بودن سر و ريش پيامبر گرامي اسلام صلي الله در خواب ام سلمه،  خواب ديدن ابن عباس رسول گرامي اسلام را در حالي که ظرفي خوني در دست دارند و خبر مي دهند از شهادت حضرت، خورشيد گرفتگي، سرخي آسمان به گونه‌اي که تا کنون  نبوده است، بارش خون از آسمان و.....

همچنين داستان عجيبي که اينگونه نقل مي کند: وقتي سر عبيدالله بن زياد را نزد مختار ثقفي آوردند، مار عظيمي وارد جمعيت شد که همه از ترس به کناري رفتند، مار وارد بيني سر عبيدالله شد سپس خارج شد سپس وارد دهان عبيدالله شد و.....

در پايان فصلي را به اشعار مهمي که در رثاي امام حسين عليه السلام سروده شده مي پردازد و نيز آخرين فصل به ذکر فرزندان حضرت اختصاص دارد.

در مجموع جريان شهادت امام حسين عليه السلام را بسيار موجز گفته است و هدفش ذکر مهمترين فرازهاي عاشورا به نقل از کتابهاي قبل از خود، به ويژه مناقب شهر آشوب است که از اين کتاب در باب مربوط به امام حسين عليه السلام استفاده قابل توجهي کرده است.

همچنين به معجزات و کرامات صادره از امام حسين عليه السلام بيشتر توجه کرده است که متاسفانه خالي از روايات ضعيف نيست.

منابع شرح حال مؤلف

براي آگاهي بيشتر از شرح حال مؤلف، رجوع کنيد به منابع زير:

أمل الآمل، ج1، ص190؛ بحار الأنوار، ج1، ص21و40؛ تعليقه أمل الآمل، افندي اصفهاني، ص434 که همان مطالب«تعليقه» را در «رياض العلماء»، ج5، ص390 نيز آورده است؛ کشف الحجب، ص213؛ الفوائد الرضويه، ص717؛ طبقات أعلام الشيعة، ج7، ص207 و208؛ الذريعة، ج8، ص86و ج20، ص251؛ فهرست نسخ عکسي کتابخانه آية اللّه مرعشي، ص41 و 143 (شماره8 3 و 39)؛ معجم المؤلفين، عمررضا کحّالة، ج13، ص287.

منابع اين مقاله

  1. مقدمه کتاب الدر النظيم
  2. مقاله آقاي صدرايي خويي
  3. کتاب الدر النظيم